دوست دارم به آینده فرار کنم از این بلا تکلیفی و انجام دادن کارهایی که دوست ندارم و تحمل چیزهای سخت فرار کنم به زمانی که پایان نامه لعنتی را نوشتهام، ایلتز را دادهام، اپلای کردهام و رفتهام و زمانی هم از رفتنام گذشته و همه چیز عادی شده ...
سختی ها را تحمل کردهام، اضطرابها تمام شده، عادت کردهام به دوریها و نبودنها و کوفتها و زهرمارها و شاید حتی به هر شب بالش خیس...اینهایی که دارد اتفاق میافتد احساس میکنم ازتوان تحمل من خارج است.
۱ نظر:
آااااهههههههههههههه
من از آینده باهات حرف میزنم.. پارسال این موقع.. یکی دو ماه پیش وضعم همین بود.. الان دقیقا جایی هستم که تویی.. تافل دادم.. اپلای کردم مس مریضا پایان نامه نوشتم و بالاخره در مریضی کامل جواب گرفتم و دفاع کردم و اووومدم
بالشم خیس نیست.. اما تنهام.. خوب تنهام..
در آینده باز هم هر روز همینقدر در عذاب تکراری هستی فرزندم.. من الان از تک تک لحظههای اون موقع خاطره خوب دارم.. خاطره روزای پر فشار..ولی هدفدار.. آدم وقتی میرسه یهو میفهمه که چقدر وسطش خوب بود..
ارسال یک نظر