عادت بدی دارم در شروع کارهایی که برایم مهم هستند و میخوانم حتما درست انجمشان بدهم ، آنها را به بهانه های کوچک عقب می اندازم، انگار یک ترسی دارم از شروع کردنشان.
آغاز کردن این وبلاگ هم استثنا نبود، اصلی ترین بها نه هم شد اسمش.
اول نمیدانستم که بهانه است،بعد که متوجه شدم سعی کردم به خودم بفهمانم که اسم مهم نیست محتوی مهم است!
چند مدت هم صرف این شد که خودم اسمی برای اینجا بنویسم...تلاشم ثمری نداشت.
از شاملو کمک خواستم، با شعر "عشق عمومی" از کتاب "هوای تازه" به کمکم آمد.
.
.
. ای دیر یافته با تو سخن می گویم
به سانِ ابر که با طوفان
به سان علف که با صحرا
به سان باران که با دریا
به سان پرنده که با بهار
به سان درخت که با جنگل سخن می گوید
زیرا که من
ریشه های تو را دریافته ام
زیرا که صذای من با صدای تو آشناست.